آموزش و دانایی, روابط کار و کارگری, فرهنگ سازمانی و ارزش‌ها, مباحث عمومی مدیریت

ضریب شرافت (DQ) و نتایج ارزش‌آفرین آن در سازمان

مقدمه

تصمیم‌گیری و اقدام مدیران ارشد سازمان‌ها نه‌تنها برعملکرد کارمندان، بلکه بر نگرش کارکنان و نهادینه سازی فرهنگ سازمانی و برداشت مثبت جامعه نسبت به سازمان و فعالیت‌ها و توجه آن به مسایل اجتماعی بسیار اثرگذار است. مدیران موفق با ضریب شرافت بالا به این نکته توجه دارند که تصمیم‌گیری حاصل یک فرآیند منطقی نیست، بلکه ترکیبی از تفکر، احساس و وجدان است. رمز موفقیت پایدار و اثرگذار در اتخاذ و اجرای تصمیمات مدیریتی موثر استفاده از:

  • هوش شناختی برای تحلیل داده‌ها؛
  • هوش هیجانی برای درک احساسات کارکنان؛
  • و هوش شرافت (DQ) برای حفظ صداقت، اعتماد و عدالت است.

با این توضیح امروزه، علاوه بر ضریب هوشی (IQ) و ضریب هوش هیجانی(EQ) ، مفهومی جدید به نام ضریب شرافت یا Decency Quotient (DQ) مطرح شده است.

ضریب شرافت (DQ)

ضریب شرافت (Decency Quotient) مفهومی نوین در روان‌شناسی سازمانی و رهبری است که یک گام فراتر از هوش هیجانی (EQ) حرکت می‌کند. اگر EQ به توانایی درک و مدیریت احساسات خود و دیگران اشاره دارد، DQ  نشان‌دهنده‌ی عمق نیت، وجدان اخلاقی و تمایل واقعی برای خیرخواهی انسان‌گونه در روابط کاری است. به‌بیان ساده‌تر، فردی که از ضریب شرافت بالایی برخوردار است، نه‌تنها با دیگران همدلی می‌کند، بلکه واقعاً دغدغه‌ی رشد، امنیت، خیرخواهی و رفاه آن‌ها را دارد. او در تصمیم‌گیری‌ها فقط به منافع خود یا سازمان نمی‌اندیشد، بلکه تلاش می‌کند تا نتایج برای همه کارکنان و دیگر ذینفعان ملی، منطقه‌ای و جهانی منصفانه، محترمانه، پایدار و با نگاه به آینده همراه باشد. به عبارتی ضریب شرافت (DQ) به‌طور خلاصه به توانایی و تعهد یک فرد در رفتار محترمانه، اخلاقی، منصفانه و مسئولانه با دیگران اطلاق می‌شود. در مقایسه با IQ (ضریب هوشی) و EQ (هوش هیجانی)، DQ بیشتر بر ارزش‌های انسانی، اعتماد و منش اخلاقی در تعاملات اجتماعی و حرفه‌ای تأکید دارد.

ضریب شرافت به این معنی است که فرد نه تنها با کارمندان و همکارانش همدلی دارد، بلکه تمایل واقعی به مراقبت از آنها نیز دارد.

طرح اولیه ضریب شرافت

اصطلاح ضریب شرافت (DQ) برای نخستین بار در فضای مدیریت منابع انسانی و رهبری سازمانی مطرح شد. یکی از افرادی که در معرفی این مفهوم نقش داشت، راجیو دوبی (Rajeev Dubey)، مدیر منابع انسانی هندی بود. همچنین Satya Nadella  (مدیرعامل مایکروسافت) نیز به صورت غیر مستقیم به این مفهوم اشاره کرده است هرچند بیش‌تر تمرکز او بر «empathy» (همدلی) بوده است.

جایگاه DQ

هر چند برای سنجش ضریب شرافت هنوز مانند ( IQ یا EQ )، ابزار اندازه‌گیری عددی استانداردی وجود ندارد اما در حوزه‌ رهبری اخلاق‌ محور، فرهنگ سازمانی سالم و توسعه‌ سرمایه‌های انسانی، توجه به این نوع نگرش بسیار جدی و مورد توجه قرار گرفته است.

  • ضریب شرافت، یک چارچوب ذهنی برای ارزیابی میزان درستکاری، صداقت و پایبندی به اصول اخلاقی در یک فرد، تیم یا سازمان و یا جامعه است؛
  • ضریب شرافت معیاری است برای سنجش میزانی که یک فرد یا نهاد، به ارزشهای اخلاقی و اصول انسانی پایبند است؛
  • در شرایط سخت و وسوسه انگیز، درستکاری خود را حفظ می‌کند؛
  • منافع جمعی بلند مدت و عدالت را بر منافع شخصی کوتاه مدت ترجیح می‌دهد؛
  • به منافع نسل‌های آینده توجه دارد؛
  • مسئولیت اعمال و تصمیم‌های خود را می‌پذیرد؛
  • به وعده‌ها و تعهدات خود وفادار می‌ماند.

بدین ترتیب ضریب شرافت از ترکیب چند ویژگی اخلاقی و رفتاری شکل می‌گیرد:

  1. صداقت (Honesty): راستگویی و شفافیت در گفتار و عمل.
  2. درستکاری (Integrity): عمل کردن بر اساس اصول اخلاقی، حتی زمانی که کسی حضور و یا توجه ندارد؛
  3. ثبات در رفتار و عمل به ارزش‌ها؛
  4. مسئولیت‌پذیری (Accountability): پذیرش پیامدهای تصمیمات و اشتباهات بدون فرافکنی یا مقصر دانستن دیگران؛
  5. وفاداری (Loyalty): وفاداری به تعهدات، همکاران، سازمان و اصول، نه فقط در شرایط آسان، بلکه در شرایط دشوار؛
  6. انصاف (Fairness): رعایت عدالت و دوری از تبعیض در برخورد با دیگران؛
  7. شجاعت اخلاقی (Moral Courage): توانایی انجام کار درست، حتی زمانی که آن کار محبوب نیست یا با هزینه‌هایی همراه است.

نقش ضریب شرافت در محیط‌های مختلف

در محیط کار، مدیرانی که DQ بالایی دارند، فرهنگی مبتنی بر احترام، اعتماد و انصاف را ایجاد می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که موفقیت پایدار تنها زمانی حاصل می‌شود که افراد احساس کنند دیده، شنیده و ارزشمند هستند. به همین دلیل، شرافت در کنار IQ و  EQ، به‌عنوان «حلقه‌ی سوم» عمل می‌کند و نقش کلیدی را در رهبری مؤثر و ساخت تیم‌های باانگیزه و پایدار ایفا می‌کند.

دین بیل بولدینگ، یکی از نظریه‌پردازان و توسعه دهندگان این مفهوم، معتقد است، DQ یعنی ترکیب هوش و احساس با وجدان اخلاقی، مدیری که از این سه توانایی به‌صورت متوازن استفاده کند، نه‌فقط تصمیم‌های درست‌تری می‌گیرد، بلکه انسان‌محورتر و الهام‌بخش‌تر عمل می‌کند.

در محیط‌های مختلف، ضریب شرافت بالا مزایای زیادی به همراه دارد:

در سازمان‌ها:

ایجاد اعتماد: پایه و اساس هر رابطه کاری موفق است؛

افزایش بهره‌وری: در محیط‌های مبتنی بر اعتماد و جو همدلی و خیرخواهی، نظارت مستقیم کمتر شده و انرژی مدیران و کارمندان صرف کارهای اصلی و سطح بالاتر می‌شود؛

تقویت فرهنگ سازمانی: یک فرهنگ قوی و اخلاق محور ایجاد می‌‍‌شود؛

کاهش هزینه‌های نظارت و کنترل: وقتی افراد خودکنترل‌گر باشند، نیازی به سیستم‌های پرهزینه نظارتی بیرونی کاهش می‌یابد؛

جذب و حفظ استعدادها: افراد بااستعداد معمولاً تمایل دارند در محیط‌های با شرافت بالا کار کنند.

در رهبری: یک رهبر با ضریب شرافت بالا، اقتدار واقعی دارد نه فقط قدرت. پیروان از سر احترام و اعتماد از او پیروی می‌کنند و حامی هستند، نه از سر ترس، بلکه از روی اعتماد و اعتقاد و باور؛

در زندگی شخصی: منجر به ایجاد روابط عمیق و پایدار با خانواده، دوستان و اطرافیان می‌شود؛ آرامش درونی، عزت نفس و احترام به خود را به همراه می‌آورد؛

نحوه ارزیابی ضریب شرافت:

از آنجا که این ویژگی یک معیار کمی نیست، ارزیابی آن بر اساس مشاهده رفتارها در طول زمان و در شرایط مختلف با نگاه پایدار و در رفتارهای عملی قابل شناسایی و ارزیابی است:

  • در مواجهه با اشتباه: آیا فرد اشتباه خود را می‌پذیرد یا همواره دیگران را مقصر میداند؟
  • در پیروزی‌ها و کسب موفقیت: آیا نقش افراد اثرگذار را برجسته می‌کند یا آنها را حذف می‌کند. آیا موفقیت را حاصل تلاش تیمی می‌داند و یا آن را به خود ربط می‌دهد؟
  • در مواجهه با وسوسه: آیا وقتی کسی حضور ندارد و یا امکان تقلب وجود دارد، باز هم اصول خود را رعایت می‌کند؟
  • در انجام کارها: آیا برای انجام کارها پیشتاز است یا دیگران را فرا می‌خواند و خود نظاره‌گراست؟
  • درگذشتن از خطاها: آیا خطاهای غیر عمد را نادیده می‌گیرد و افراد را توسعه می‌دهد و یا ان را عاملی برای تخریب و انتقام‌گیری در بزنگاه می‌داند؟
  • توجه به رشد و توسعه افراد: آیا دانش خود را به اشتراک می‌گذارد و افراد در کنار وی احساس رشد می‌کنند و به نمره بالاتری دست می‌یابند و یا در کنار وی جایگاه قبلی خود را نیز از دست می‌دهند و تنزل نمره و درجه می‌یابند؛
  • خیر خواهی: آیا خیرخواه همگان است، یا همواره در اندیشه بدخواهی و کسر شان آنها؟
  • در تعارض منافع: وقتی بین نفع شخصی و نفع جمع تضاد وجود دارد، کدام را انتخاب می‌کند؟
  • در اجرای قوانین: آیا خودش نیز به قوانینی که مدون شده و یا نقل می‌کند، پایبند است؟
  • در پشت سر دیگران: آیا در غیاب دیگران نیز همان حرفی را می‌زند که در حضور آنها بیان می‌کند؟

هر چند ضریب شرافت هنوز مانند ( IQ یا EQ ) ابزار اندازه‌ گیری عددی استاندارد ندارد اما در حوزه‌ رهبری اخلاق‌ محور، فرهنگ سازمانی سالم و توسعه‌ سرمایه‌های انسانی، توجه به این نوع نگرش بسیار جدی و مورد توجه است.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها