آموزش و دانایی, فرهنگ سازمانی و ارزش‌ها, مقالات علمی

مدیران میانی معماران فرهنگ سازمانی

رهبران و مدیران معمولاً تغییرات فرهنگی را به عنوان اهرمی برای دستیابی به نتایج چشمگیر در کسب و کارشان در نظر نمی‌گیرند …، شاید باید در این دیدگاه تجدیدنظر کنند. (Harvard Business Review)

مقدمه:

فرهنگ سازمانی (Organizational Culture) مجوعه‌ای از ارزش‌ها، باورها، هنجارها و مفروضه‌های بنیادین است که اعضای سازمان در آنها همسویی دارند. این مفهوم عاملی حیاتی برای موفقیت، شکل‌دهی رفتار کارکنان، هدایت رفتار اخلاقی، تقویت نتایج و تسهیل تغییر است. از سوی دیگر، فرهنگ مقوله‌ای بسیار بادوام است و زمانی که شکل گرفت به‌سادگی قابل تغییر نیست. بنابراین مفهوم‌سازی و تعریف «فرهنگ سازمانی» اهمیتی حیاتی دارد.

به عقیده هافستد فرهنگ، اندیشه مشترک اعضای یک گروه یا طبقه که آنها را از دیگر گروه‌ها مجزا می‌کند و در جایی دیگر، فرهنگ به‌صورت مجموعه‌ای از الگوهای رفتار اجتماعی، هنرها، اعتقادات، رسوم و سایر محصولات انسان و ویژگی‌های فکری یک جامعه یا ملت تعریف می‌شود.

ادگار شاین (Schein) در دهه ۱۹۸۰ یکی از مشهورترین و بنیادی‌ترین مدل‌های فرهنگ سازمانی را ارائه داد. او فرهنگ سازمانی را به‌صورت یک نظام سه‌لایه‌ای توضیح داد که از سطح ظاهری و قابل مشاهده تا لایه‌های پنهان و ناخودآگاه امتداد می‌یابد. این مدل مبنای بسیاری از پژوهش‌ها و مدل‌های بعدی قرار گرفته است.

ابعاد مدل فرهنگ سازمانی شاین عبارتند از:

مظاهر بیرونی (Artifacts): نشانه‌ها و جلوه‌های قابل مشاهده فرهنگ مانند لوگو، معماری ساختمان، لباس کارکنان، آیین‌ها و زبان سازمانی.

ارزش‌های اعلام‌شده (Espoused Values): باورها و اصولی که سازمان به‌طور رسمی بیان می‌کند، مثل رسالت، چشم‌انداز و ارزش‌های سازمانی.

مفروضات بنیادین (Basic Assumptions): باورهای عمیق و نانوشته که ناخودآگاه رفتار اعضا را هدایت می‌کند، مانند تصور از ماهیت انسان، کار یا روابط قدرت.

مدیران میانی معماران فرهنگ سازمانی:

در ادبیات مدیریت معاصر، فرهنگ سازمانی به عنوان «سیستم عامل» رفتارها، تصمیم‌ها، درآمدها و هزینه‌ها شناخته می‌شود، سیستمی که اگر به درستی طراحی شود، می‌تواند بدون نیاز به دستورالعمل دستوری، انسجام، بهروری، ارزش آفرینی و نقش‌های کلیدی مدیریت منابع انسانی (شریک راهبردی سازمان، عامل تغییر، حامی کارکنان و متخصص اجرایی) را در سازمان نهادینه کند. اما پرسش کلیدی این است که چه کسانی در خط مقدم معماری فرهنگ سازمانی قرار دارند؟ پاسخ «مدیران میانی» است. کسانی که نه تنها به عنوان کاربران صرف این سیستم عامل، بلکه معمارانی هستند که در شرایط بحران، در حساسترین نقطه سازمان ایستاده‌اند، به طوری که از یک سو باید سیاست‌های مدیریت ارشد را اجرا کنند و از سوی دیگر با نگرانی‌ها، مقاومت‌ها و فشارهای روانی کارکنان مواجه هستند. این جایگاه دوگانه، آنها را به حلقه طلایی تحول فرهنگ سازمانی تبدیل نموده است. در این خصوص توضیح داده می‌شود که چگونه مدیران میانی با مهارت‌هایی چون شنیدن فعال، هوش هیجانی، گفت و گوی همدلانه و تفکر سیستمی نه تنها هزینه‌های پنهان را کاهش می‌دهند، بلکه بستر تاب‌آوری، اعتماد و سلامت حرفه‌ای کارکنان را نیز فراهم می‌سازند. به همین دلیل، نقش آنان صرفاً اجرایی نیست، بلکه نقشی ارتباطی، تنظیم‌گر و تسهیل‌گر در حفظ انسجام سازمانی محسوب می‌شود. برای ایفای مؤثر این نقش، مدیران میانی نیازمند مجموعه‌ای از توانمندی‌های انسانی، ارتباطی و سیستمی هستند که از جمله این مهارت‌ها و توانمندی‌ها می‌توان موارد زیر را ذکر نمود (گل‌‌پور، سلیمان، ۱۴۰۵):
۱. مهارت شنیدن فعال: بسیاری از مدیران بیشتر برای پاسخ‌دادن گوش می‌کنند تا برای فهمیدن. شنیدن فعال به معنای توجه کامل به صحبت‌های کارکنان، درک احساسات پنهان، پرهیز از قضاوت عجولانه و دریافت دقیق مسئله است. این مهارت، پایه شکل‌گیری اعتماد و همدلی در تیم‌هاست.
۲. هوش هیجانی: مدیران میانی باید بتوانند احساسات خود و دیگران را تشخیص داده، مدیریت کنند و واکنش‌های متعادل نشان دهند. در بحران، کارکنان بیش از همیشه تحت فشار روانی هستند و رفتارهای هیجانی افزایش می‌یابد. مدیری که فاقد خودآگاهی و خودکنترلی باشد، ناخواسته تنش سازمانی را تشدید می‌کند.
۳. مهارت گفت‌وگوی همدلانه: گفت‌وگوی همدلانه با نصیحت‌کردن یا دلگرمی‌های کلیشه‌ای متفاوت است. مدیر باید بتواند بدون موضع بالا به پایین، وارد گفت‌وگویی مبتنی بر احترام، فهم متقابل و امنیت روانی شود. جملاتی مانند «متوجه نگرانی شما هستم» زمانی مؤثرند که با رفتار و تصمیمات واقعی همراه باشند.
۴. توانایی مدیریت تعارض: بحران معمولاً تعارض‌ها را آشکارتر می‌کند؛ تعارض میان واحدها، افراد یا انتظارات سازمان و کارکنان. مدیران میانی باید یاد بگیرند تعارض را به‌عنوان بخشی طبیعی از سیستم ببینند، نه تهدیدی شخصی. مهارت میانجی‌گری، مذاکره و حل مسئله در این زمینه بسیار کلیدی است.
۵. تفکر سیستمی: مدیر میانی نباید مسائل را صرفاً به‌صورت جزیره‌ای و فردی تحلیل کند. تفکر سیستمی به او کمک می‌کند ارتباط میان فشارهای کاری، ساختارها، فرهنگ سازمانی، فرآیندها و رفتار کارکنان را درک کند. در این نگاه، خطاها و تنش‌ها فقط محصول ضعف فردی نیستند، بلکه اغلب ریشه در اختلالات سیستمی دارند.


۶. مدیریت ابهام و عدم قطعیت: در شرایط بحران، بسیاری از اطلاعات، ناقص یا متغیر هستند. مدیران میانی باید تحمل ابهام را یاد بگیرند و بدون انتقال اضطراب به تیم، بتوانند آرامش نسبی و جهت‌مندی ایجاد کنند. این مهارت، نیازمند بلوغ حرفه‌ای و ثبات روانی است.
۷. مهارت بازخورد مؤثر: بازخورد در شرایط بحرانی اگر تحقیرآمیز یا صرفاً انتقادی باشد، موجب فرسودگی و مقاومت می‌شود. مدیران باید یاد بگیرند چگونه بازخوردی شفاف، محترمانه، سازنده و مبتنی بر رشد ارائه دهند؛ بازخوردی که هم مسئله را بیان کند و هم کرامت فرد را حفظ نماید.
۸. توانمندسازی و مشارکت‌دادن کارکنان: رهبران میانی نباید همه مسائل را به‌صورت دستوری حل کنند. مشارکت‌دادن افراد در تصمیم‌گیری‌ها، واگذاری مسئولیت معنادار و ایجاد حس اثرگذاری، موجب افزایش تعلق سازمانی و تاب‌آوری تیم می‌شود.
۹. سواد ارتباطات سازمانی: مدیران میانی باید بدانند چگونه پیام‌های حساس را منتقل کنند، چگونه در شرایط بحرانی شفافیت ایجاد کنند و چگونه از گسترش شایعه و ابهام جلوگیری نمایند. انتقال نامناسب اطلاعات، حتی اگر محتوا درست باشد، می‌تواند بحران را تشدید کند.
۱۰. مراقبت از خود و مدیریت فرسودگی: مدیری که خود دچار فرسودگی، اضطراب یا فشار مزمن است، نمی‌تواند نقش حمایتی مؤثری برای تیم ایفا کند. بنابراین، یکی از مهارت‌های مهم مدیران میانی، توانایی تنظیم فشار روانی، مدیریت انرژی فردی و حفظ تعادل حرفه‌ای است.

۱۱. سلامت حرفه‌ای: مدیران میانی با بکارگیری ده مهارت پیشین، در واقع سلامت حرفه‌ای را در چهار بعد: جسمی (کاهش خستگی، آسیب‌های فیزیکی و فشار کار)، روحی (کاهش استرس، اضطراب و فرسودگی روانی)، اجتماعی (افزایش اعتماد، همکاری و انسجام جمعی) و سازمانی (افزایش تاب‌آوری، بهره‌وری و کاهش هزینه‌های پنهان) را در عمل به صورت اثربخش پیاده می‌کنند.
در مجموع، مدیران میانی، صرفاً «ناظر اجرا» نیستند؛ بلکه تسهیل‌گران ارتباط، سازندگان اعتماد و تنظیم‌کنندگان فضای روانی سازمان‌اند. کسانی که روی توسعه این مهارت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، در بحران‌ها انعطاف‌پذیرتر، انسانی‌تر و پایدارتر عمل خواهند کرد.

نویسنده: دکتر سلیمان گل‌پور، اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

رصدخانه منابع انسانی افق

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها